اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يَابْنَ اَميرِ­الْمُؤْمِنينَ وَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يَابْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَيْکَ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَيْکُمْ مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِکَ عَلَيْنا وَ عَلى جَميعِ اَهْلِ الْاِسْلامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصيبَتُکَ فِى السَّمواتِ عَلى جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَيْکُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ و لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ وَ اَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتى رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فيها
 آخرین بروز رسانی17 بهمن 1390

آمار

عضو: 68
مطلب: 1010
سایت: 6
بازدیدکنندگان: 298603
 
بانخبگان گنابادی
محمد برادران هنرمند ناشناخته
نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط Administrator   
27 خرداد 1389 ساعت 20:54
کد خبر:282    تاريخ انتشار:27 خرداد 1389 ساعت 20:54    تعداد بازديد:773
به نام خدا محمد برادران، متولد قوژد گناباد سال 1337، مسئول انجمن سینمای جوان گناباد و فیلمساز کوتاه در سال 1373 در حالی که انجمن سینمای جوان گناباد به خاطر نداشتن معاون و مربی فیلمسازی به حالت نیمه تعطیل درآمده بود بنده مسئولیت معاونت انجمن را به عهده گرفتم و با دعوت از هنرمندان عضو انجمن و به کارگیری شیوه های جدید تبلیغاتی در همان سال جهت دوره فیلمسازی 160 نفر ثبت نام کردند که این آمار در انجمن گناباد بی سابقه بوده و حاصل این تلاشها کسب جوایز بیشمار در سطح استانی کشور و بین المللی توسط فیلمسازان جوان گنابادی بود و به لطف خداوند این روند همچنان ادامه دارد.

 

از دیگر فعالیت های اینجانب تلاشی در جهت تهیه زمین و ساخت ساختمان انجمن سینمای جوان گناباد بوده است که در این زمینه به درخواست از شورای شهر و شهرداری محترم گناباد در سال 1380 یک قطعه زمین به متراژ 600 متر به انجمن اهدا گردید . در خرداد 1388 توسط جناب آقای جعفری جلوه معاونت وقت امور سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران کلنگ زنی شد و مبلغ250/000/000 ریال جهت شروع ساخت ساختمان اختصاص داده شد و همچنین در اواخر سال 1388 با حضور جناب آقای شمقدری معاونت محترم امور سینمایی در انجمن سینمای جوان طی تفاهمنامه ای قرار شد با مساعدت فرمانداری محترم شهرستان اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان رضوی و معاونت امور سینمایی مبلغ 900/000/000 ریال جهت تکمیل ساختمان در سال 1389 اختصاص یابد.

ساخت ساختمان یکی دیگر از آرزوهای من بوده است. خوب است بدانیم که در شروع فعالیت بنده به عنوان معاون انجمن فضای اختصاص یافته برای فعالیت انجمن در محل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی گناباد یک اتاق اداری و یک لابراتوار بوده است ولی در حال حاضر در ساختمانی با متراژ 250 متر مربع به صورت استجاری فعالیت می نماید و این انجمن دارای کتابخانه ای بالغ بر 2000 جلد کتاب تخصصی و غیر تخصصی می باشد.

افتخارات

الف) 1- دریافت دیپلم افتخار، تندیس جشنواره و جایزه بهترین کارگردانی برای فیلم کلوت در چهارمین جشنواره فیلم و عکس سینمای جوان خراسان مشهد دی ماه 58

2- دریافت دیپلم افتخار، تندیس جشنواره و جایزه بهترین فیلمنامه برای فیلمنامه کلوت در چهارمین جشنواره فیلم و عکس سینمای جوان خراسان مشهد دی ماه 58

3- دریافت دیپلم افتخار، تندیس جشنواره و جایزه بهترین فیلم مستند برای فیلم جایی که فقط خدا بود

4- دریافت دیپلم افتخار،تندیس جشنواره و جایزه بهترین فیلم داستانی جشنواره برای فیلم (بچه های صلح) در جشنواره استانی

5- دریافت دیپلم افتخار،تندیس جشنواره و جایزه بهترین فیلم مستند ا موضوع زعفران از جشنواره منطقه ای بم 6- دریافت لوح تقدیر بهترین تصویربرداری برای تصویربرداری فیلم (مرهمی باید)

7- دریافت جایزه بهترین تدوین از جشنواره فیلم قاین

ب) 1- عضو هیئت داوران بخش فیلم جشنواره استان خراسان 4 دوره

2- عضو هیئت داوران بخش فیلم و عکس شهرستان قاین دو دوره

3- عضو هیئت داوران بخش عکس شهرستان سرخس یک دوره

4- عضو هیئت داوران بخش فیلم و عکس جشنواره فیلم و عکس تربت حیدریه سه دوره

5- عضو هیئت داوران بخش فیلم و عکس جشنواره و سوگواره شهرستان بجستان سه دوره

6- عضو هیئت داوران بخش فیلم دبیر هشت دوره جشنواره فیلم و عکس شهرستان

7- دبیر برگزاری دوازده دوره هفته فیلم و عکس انجمن سینمای جوان

8- کارمند نمونه سال 1376 از طرف اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی گناباد در شهرستان اولین فیلمی که از انجمن سینمای جوان گناباد که به بخش مسابقه جشنواره بین المللی تهران راه یافت در سال 1367 فیلم (قال مورشکی) ساخته بنده بود. افتخار عضویت در هیئت تحریره هفته نامه نامه گناباد را دارم و در زمینه نوشتن گزارشهای فرهنگی انتقادی و اجتماعی با این هفته نامه همکاری دارم.

در مراسم اختتامیه جشنواره بین المللی تهران به خاطر سالها تلاش در عرصه فیلم کوتاه و کمک به جوانان فیلمساز گناباد مدال طلای یونیکا بالاترین جایزه در سطح جشنواره های فیلم کوتاه در جهان به تینجانب اهدا شد در لحظه ای که برای دریافت مدال طلا به طرف سن می رفتم دوران کودکی و عشق و علاقه ای که به سینما پیدا کردم را مرور کردم. اینجانب در یک خانواده از لحاظ طبقاتی در طبقه معمولی روستایی متولد شدم چهار برادر و خواهر داشتم و بنده فرزند آخر خانواده بودم.

مادرم بی سواد و خانه دارد بود ولی پدرم با وجود اینکه در آن سالها امکانات تحصیل وجود نداشت و به خاطر اینکه از نوجوانی کار می کرد ولی با همت زیاد خواندن و نوشتن را آموخت و از خطی بسیاز زیبا برخوردار بود. خودشان اظهار می داشتند که به هیچ مدرسه ای نرفته اند. ایشان حافظ کل قرآن بودند و قرآن را هم نیز تفسیر می کردند. شغل اصلی پدرم سلمانی بود ولی در رشته های دیگر نیز مهارت داشتند. از جمله بنایی، موسیقی و مواردی دیگر. پدربزرگ پدری بنده نیز به شغل سلمانی مشغول بودند و در زمینه گچ بری استاد بوده اند نمونه این هنر اتاقی بود که پدربزرگم گچ بری کرده بودند و جالب اینکه تمام این گچ بری ها در شب و با نور چراغ پی سوز انجام شده بود.

همان هنر پدربزرگم به پدرم نیز رسیده بود. بنده در چنین خانواده ای به دنیا آمدم. از همان دوران کودکی تفاوت هایی بین بنده و دوستان هم سن من وجود داشت. من به شدت درون گرا بودم و همیشه با خود فکر می کردم و راجع به هر چیزی که توجهم را جلب می کرد فکر می کردم و سه سؤال اصلی در ذهنم شکل می گرفت چرا، چگونه و برای چه؟ مثلا یک روز با دوستانم برای گرفتن کبوتر چاهی به بیابان رفته بودیم دوستانم در جستجوی کبوتر بودند و بنده در بالای تپه ای جذب کوه و تپه هایی که به رنگ های مختلف بود شده بودم و لذت می بردم دوستانم را صدا زدم و به آنها گفتم ببینید که چه تپه های رنگی به رنگهای مختلف در روبرو دیده می شود و در جواب جمله اینکه آخر تپه هم قشنگی دارد مرا مسخره می کردند و تا مدتها هر تپه خاک کوچکی که می دیدند به مسخره می گفتند چه تپه قشنگی!

خودم هم نمی دانستم که چرا با دوستانم فرق دارم همیشه دوست داشتم تنها باشم و درباره سؤالاتی که برایم پیش می آمد فکر کنم. بنده تنها فرزند خانواده بودم که این حالت را داشتم. گویا چیزی گم کرده بودم و در جستجوی آن بودم و آن را نمی یافتم. در مدرسه از درس های تئوری خوشم نمی آمد ولی عاشق علوم بودم فقط دوست داشتم یک چیزی را بسازم. از همان کودکی برای اینکه درون گرا بودم میتوانستم هر چیزی که برایم جالب بود به صورت تصویری در ذهنم شکل بدهم . تا اینکه حدود سال 45 یا 46 در سن 8، 9 سالگی در غروب یک روز اعلام کردند که امشب قرار است در محل مدرسه روستا فیلم نمایش بدهند. من به اتفاق دوستان و همه خانواده و مردم روستا به مدسه رفتم.

دستگاهی که تا آن روز ندیده بودم روی چهارپایه ای نصب بود و پارچه ای سفید روی دیوار مدرسه زده بودند. دستگاه را روشن کردند و ناگهان تصاویری روی پرده دیده شد. دیدن فیلم برای همه جالب بود. بنده برای اولین بار با دستگاه نمایش فیلم و فیلم آشنا شده بودم چند دقیقه ای فیلم را تماشا کردم فیلم درباره رعایت بهداشت و چگونگی دفع زهر گزنده بعد از نیش زدن بود. بعد از چند دقیقه دیگر فیلم را تماشا نمی کردم بلکه نگاه آن دستگاه می کردم و از خودم سؤال می کردم این چه دستگاهی است و چگونه این تصاویر پخش می شود؟ با احتیاط به دستگاه نزدیکتر شدم و فقط نگاه دستگاه و نور آن تا پرده می کردم و دوباره نگاه دستگاه. در همین لحظات احساس کردم که گمشده خود را پیدا کردم.

لحظه لحظه عشق به فیلم و دستگاه نمایش وجودم را در بر می گرفت. نمایش فیلم تمام شد و مسئول آن دستگاه را جمع کرد و وسایل را در ماشین جیب گذاشت در حالی که مردم به طرف خانه های خود می رفتند من تا رفتن ماشین نگاه ماشین می کردم. نمایش فیلم تمام شد و ماشین نمایش دهنده فیلم رفت ولی آن لحظه آتش عشق به فیلم در من شروع شد. آن شب تا صبح بیدار بودم و فقط به آن دستگاه و فیلم فکر می کردم. روز و شب نداشتم دیوانه می شدم. هیچ کس نبود که درباره این دستگاه و فیلم به سؤالات من پاسخی بدهد. تا بعد از چندین روز دوستی داشتم که در شهر گناباد زندگی می کرد و هر چند وقتی به خاطر اینکه پدرشان از قوژد بودند به قوژد می آمدند نام دوستم قاسم راستگو بود. بله آقای دکتر راستگو که الان در تهران دندانپزشک ماهری هستند. با قاسم راستگو نشسته بودیم و صحبت می کردیم.

از قاسم راستگو درباره فیلم و دستگاه نمایش سؤال کردم و ایشان برایم صحبت کردند و من از صحبت های ایشان بسیار لذت می بردم. من به قاسم آقا گفتم اگر می شد آدم مثل این دستگاه را درست کند خیلی خوب بود قاسم آقا گفت کاری ندارد می شود درست کرد. با خوشحالی و تعجب پرسیدم می شود؟ حتما شوخی می کنی قاسم آقا گفت نه با یک ذره بین، یک قوطی و یک لامپ برق و یک تکه فیلم می شود درست کرد ما در گناباد درست کردیم. من از قاسم آقای راستگو خواهش کردم که برایم یک ذره بین بیاورد و ایشان این کار را کردند و داشتم به آرزویم می رسیدم.

با کمک پدرم یک قوطی حلبی طبق دستور قاسم راستگو آماده کردم و سوراخی در بدنه قوطی به وجود آوردم و ذره بین یا همان لنز را در میان مقوایی که به شکل لوله درآورده بودم گذاشتم و کادر برای گذاشتن فیلم درست کردم و یک تکه فیلم سیاه که خط خط شده بود در آن کادر قرار دادم و حالا نوبت لامپ برق بود ولی روستای ما از هیچ امکاناتی برخوردار نبود و برق هم نداشت چندین باطری کهنه از پشت بام های خانه های معلمین خودم آقایان اعتضادی که فقط آنها بودند که در روستا رادیو داشتند جمع کردم لامپ شش ولتی به آن وصل کردم ولی فایده ای نداشت به یک قدمی آرزویم رسیده بودم روزها که از مدرسه می آمدم می نشستم و نگاه دستگاه نمایش فیلم می کردم و در تفکر بودم که چکار کنم.

بعد از چندین روز یک روز که از مدرسه آمده بودم همچون گذشته به دستگاه نگاه می کردم ناگهان جرقه ای در ذهنم زده شد. دست به کار شدم با دو آینه کهنه ای که در خانه بود نور خورشید را به اتاق منعکس کردم و یک آینه دوم نور را به داخل دستگاه نمایش فیلم منعکس کردم و با خوشحالی شاهد انعکاس نور از داخل دستگاه به روی پرده نمایش بودم که ورق کاغذ دفترم بود. بله یک کودک 8 ساله در سال 1345 در یک روستای محروم از نور خورشید به جای لامپ استفاده کرده بود. بسیار خوشحال بودم این خوشحالی یکی دو روز بیشتر ادامه نداشت چون حالا فیلم نداشتم که نمایش بدهم و دوباره فکر و فکر تا یک روز که دستگاه را با نور خورشید روشن کرده بودم و به نور آن نگاه می کردم در کنار من مادرم بسته چایی باز می کرد روی بسته چای تلقی نازک و شفاف وجود داشت دوباره فکری جالب به ذهنم رسید بسته چای را از مادرم گرفتم و با احتیاط تلق آن را جدا کردم و روی تکه ای از آن با خودنویس چیزی نوشتم و در دستگاه گذاشتم و شاهد بودم که بسیار تصویر شفایی دارد.

تلق ها را به شکل فیلم بریدم و رولی از تلق ها جمع کردم که روی این تلق ها شکل های مختلفی کشیده بودم و همچنین نام دوستانم را نیز نوشته بودم با این کار من مدتی کوتاه به آرزویم رسیدم و خبر ساخت این دستگاه در تمام روستا پیچیده بود و مردم به بهانه های مختلف به خانه ما می آمدند تا دستگاه سینمای مرا ببینند. تلقی که من به جای فیلم استفاده می کردم در اروپا و آمریکا با استفاده از تلق انیمیشن درست می کردند و من بدون هیچ راهنمایی و اطلاع از این موارد به استفاده از تلق رسیده بودم و درده چهل از نور خورشید استفاده کرده بودم و فکر نکنم در جایی از نور خورشید اینچنین استفاده کرده بودند. یکی دیگر حوادث و خاطرات آن دوران و عشق من به سینما این بود که یک روز بنده به مدرسه نرفته بودم و به صحرا رفته بودم حدود ساعت چهار عصر بود متوجه شدم که یکی از دوستانم با سرعت به طرف من می آید و مرا صدا می زند.

من نگران شدم و من هم به طرف دوستم حرکت کردم به هم که رسیدیم دوستم نفس نفس می زد چون چند کیلومتر دویده بود دوستم با همان حالت گفت امروز توی مدرسه فیلم نمایش دادند و بعد مشتش را باز کرد و گفت بیا این تکه فیلم افتاده بود من برداشتم برای تو آوردم. تکه فیلم سه تصویر رنگی و طلایی گنبد امام رضا بود. با دیدن این تکه فیلم گویی دنیا را به من داده بودند. به دوستم علی گفتم بدو بریم که قبل از غروب فیلم را نشان بدهیم و دوتایی تا روستا یک نفس دویدیم باید عجله می کردیم چون سینمای من با نور خورشید کار می کرد در نهایت برای چند دقیقه قبل از غروب تصویر گنبد طلایی امام رضا روی پرده سینمای من دیده شد. از آن روز مردم مخصوصا پیرزنها به خانه می آمدند و از من خواهش می کردند که گنبد اما رضا را نمایش بدهم و آنگاه پیرزنها دست روی تصویر گنبد امام رضا می کشیدند و به صورتشان می کشیدند اشک می ریختند و آرزو می کردند که به مشهد بروند و مرا نیز دعا می کردند.

احساس غرور می کردم عشق به سینما به این شکل در وجود و فکر من کودک روستایی به وجود آمد و این عشق تا سال 1359 در حد همان دوران کودکی وجود داشت ولی در بین این سالها تا سال 59 مطالعه کتاب، دیدن فیلم و دقت در راز و رمز مخلوقات خداوند در من تحولی بزرگ به وجود آورد نوشتن فیلمنامه ها و داستان یکی دیگر از کارهای من تا سال 59 بود. در این سال با مشکلات و صرف هزینه زیاد به همراه حمیدرضا، ابوالقاسم و علی اصغر غلامزاده خواهرزاده ام اولین فیلم کوتاه خودم را به نام حادثه در مشهد ساختم. در آن زمان سیستم ساخت فیلم به صورت 8 میلیمتری بود و بعد از فیلمبرداری باید فیلم را به آلمان و یا فرانسه می فرستادی تا ظهور شود و این مرحله حداقل یک ماه طول می کشید.

در این دوران دهها فیلم کوتاه ساختم. افتخار دارم اعلام کنم که بنده اولین فیلمساز گنابادی هستم که فیلمسازی را ه صورت جدی و تداوم دار شروع کردم. در سال 1364 در جشنواره فیلم و عکس سینمای جوان مشهد با فیلم هنری آشنا شدم و تصمیم گرفتم که سال بعد در آن جشنواره با فیلمی شرکت کنم. با عشق و اعتماد به نفسی که داشتم سال بعد یعنی در سال 1365 با آغاز تاسیس انجمن سینمای جوان گناباد با فیلم کوتاه هنری به نام آینه در جشنواره شرکت کردم که فیلم نیز مورد توجه داوران قرار گرفت و این آغاز مرحله سوم من در سینما بود.

با دیدن فیلم های کوتاه هنری گرایش خود در سینما را پیدا کردم و تا کنون که اردیبهشت 1389 است به کار ساخت فیلم کوتاه ادامه داده ام حاصل سالها کار در زمینه فیلم کوتاه هنری ساخت بیش از 25 فیلم کوتاه، تصویربرداری، فیلمنامه، تدوین بیش از 50 مورد شرکت در جشنواره های مختلف و کسب جوایز مختلف از جمله بهترین کارگردانی، بهترین تصویربرداری، بهترین فیلمنامه نویس، بهترین فیلم مستند، بهترین فیلم داستانی جشنواره و دریافت مدال طلای یونیکا برای حمایت از جوانان فیلمساز و برای سالها تلاش در این زمینه از افتخارات اینجانب می باشد.

وظیفه خود می دانم از چند نفر یاد و تشکر کنم. اول از خداوند بزرگ که قدرت تفکر و اعتماد به نفس بالایی به من داد شکرگزارم. دوماً مرحوم پدرم که مرا در انتخاب راه زندگی آزاد گذاشت و از دوران کودکی تا زمانی که زنده بودند مرا راهنمایی می کردند و دستهای مادرم را می بوسم به خاطر اینکه در آن سالهای سخت زندگی بنده خواهرانم و برادرانم را مراقبت نمودند و سالم بزرگ کردند، از جناب آقای دکتر راستگو دوستم که مرا راهنمایی کردند و همچنین همه اساتید و هنرمندانی که افتخار دوستی و همکاری را با آنان داشتم تقدیر و تشکر می کنم

اگر چه بنده هیچ استادی به معنی خاصی نداشتم ولی از همه هنرمندان یاد گرفته ام جا دارد تشکر کنم استاد محمدرضا خوشحال مربی و معاون انجمن در سال 65، استاد علی اکبر داوری مربی و معاون انجمن، آقای احمد طالبی سرپرست انجمن، از مردم خوب و عزیز گناباد که همیشه یار و یاور من بوده اند و بنده هم هر تلاشی که در جهت هنر شهرستان انجام داده ام به احترام و عشق به شهر و مردم با لیاقت شهرستان گناباد بوده است و سپاس و تشکر از سایت صبح گناباد که این بنده را قابل دانستند.

محمد برادران خرداد 1389

ImageImageImage ImageImageImageImageImageImageImageImageImageImageImageImageImageImageImageImageImageImageImageImageImageImageImageImageImageImageImageImageImageImageImageImageImageImage

نظر ها
افزودن جدید جستجو
تشکر
یک گنابادی 2010-08-29 17:54:32

از بیوگرافی و سابقه ی محمد برادران تجربیات
زیادی گرفتم.
صادقیان 2011-06-30 04:03:07

محمد برادران گنجینه ارزشمندی از فرهنگ و هنر
این شهر است . زبان را نه توان گفتن زحماتی است
که برای جوانان این شهر کشیده است فقط میتوانم
بگویم پدری دلسوز و مهربان است که یک عمر را
صرف ترببت جوانان هنرمند شهرمان کرده و
میبوسم دستانی را که دستان جوانان هنرمند را
گرفته است
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.20 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

تاریخ بروز رسانی ( 29 شهریور 1389 ساعت 07:24 )
 
< بعد   قبل >
 
 

تبلیغات

فروش نقد و اقساط ترد میل 

 

 

 

 

آگهی استخدام

موسسه اجتماعی مهر گناباد به یک نفر کارشناس علوم اجتماعی (گرایش خدمات اجتماعی) نیازمند است. لذا علاقه مندان می توانند جهت کسب اطلاع بیشتر با شماره 091533771257 تماس حاصل نمایند